چرا ظهور مکاتب فلسفی با ملاصدرا پایان یافت؟
29 بازدید
موضوع: فلسفه
مصاحبه کننده : خبرگزاری شبستان
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

حجت الاسلام غفاری پاسخ داد: ا

اچرا ظهور مکاتب فلسفی با ملاصدرا پایان یافت؟ا

تفکر اساسا امری تدریجی است و تولید اندیشه به ویژه اندیشه فلسفی نیازمند توجه جدی به گذشته، دقت در حال و لحاظ آینده است، تفکر فلسفی خلق الساعه نیست نمی توان در هر نیم قرن انتظار مکتبی جدید داشت.

خبرگزاری شبستان: فرا رسیدن یکم خرداد روزی که در تقویم رسمی کشور روز گرامیداشت ملاصدرا، موسس حکمت متعالیه نام گرفته است، فرصتی را فراهم آورد تا درباره تاثیرگذاری این فیلسوف بزرگ بر فلسفه اسلامی و چرایی عدم ظهور فیلسوفان بزرگ بعد از وی تامل کنیم. از این رو با حجت الاسلام والمسلمین ابوالحسن غفاری، مدیر گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به گفتگو پرداختیم که مشروح آن در ذیل می آید:

ملاصدرا و تفکر فلسفی وی چه دستاوردهایی برای حکمت اسلامی به بار آورد و آیا می توان اندیشه او را در این میدان جریان ساز دانست؟
ملاصدرا یکی از تاثیرگذارترین فلاسفه میان حکمای اسلامی است از این رو توانسته صاحب و موسس حکمت متعالیه باشد. اگر نقش ملاصدرا را در توسعه تفکر عقلی بررسی کنیم باید بگوییم وی با تحقیق در نظام های فلسفی پیش از خود در جهت عیب زدایی و رفع کمبودهای آنان اقدام کرده و در واقع به تکامل آنها کمک کرده است.
آرزویی که ابن سینا برای تحقق حکمت متعالیه داشت و به تعبیر خواجه نصیرالدین طوسی این آرزو چیزی برتر و فراتر از حکمت های مرسوم بود، توسط ملاصدرا رنگ واقعیت و تحقق به خود گرفت.
اما باید توجه کرد فلسفه صدرایی صرفا فلسفه تکاملی یعنی تکمله فلسفه های اشراق و مشاء نیست، بلکه فلسفه ای تکاملی تاسیسی است، از این رو او هم در تکامل اندیشه دیگران کوشیده و هم در اندیشه فلسفی خود علاوه بر برهان، از قرآن و روایات و عرفان بهره جسته و آورده های عرفانی قرآنی را برهانی کرده در حالی که نوآوری نیز داشته است.
باید توجه داشت که زمانی می توان تاسیس مکتب را به شخصی نسبت داد که همراه با نوآوری باشد، ملاصدرا نوآوری هایی داشته که در هیچ یک از نظام های فلسفی قبلی چه در ایران و یونان و به طور کلی مشرق زمین سابقه نداشته است، در واقع هنر ملاصدرا این بود که فلسفه را که بعد از حملات اشاعره و غزالی رو به افول داشت غنی سازی و با محتوای جدید عرضه کرد و طرحی نو درانداخت بنابراین وی نه تنها مقلد نبوده بلکه نوآور و مبتکر نیز است.

آیا می توان گفت به دلیل توجه ملاصدرا به فلسفه های پیش از خود، حکمت متعالیه وی رنگ التقاط به خود گرفته است؟
خیر، فلسفه صدرایی التقاطی نیست یعنی اجزایی را از دیگر فلاسفه نگرفته و درهم بیامزد و اسمی جدید بر آن بگذارد، او به کنه و عمق اصول فلسفه های پیش از خود به دقت پی برده و از سوی دیگر به مفاد دستاوردهای دینی توجه کرده و همه را در یک نظام فلسفی جدید به نام حکمت متعالیه جمع کرده و به نتایج و ثمرات جدید دست یافته است.
بنابراین می بینیم ابتکارات بسیار جالب او همچون حقیقت جوهری، اصالت وجود، جسمانی بودن نفس انسانی و ... هیچ سابقه ای در دیگر مکاتب فلسفی پیش از او نداشته، بنابراین فلسفه او تاسیسی تکاملی است؛ چراکه حکمت های پیشین را نهی نکرده بلکه ارتقا می بخشد و اصولی را بیان می کند که بی سابقه است و تکاملی ویژه را در فلسفه اسلامی رقم می زند.

جریان های فکری بعد از ملاصدرا چه دستاوردهایی برای فلسفه داشتنند، آیا آنها نیز به چنین دستاوردهایی را به همراه داشته اند؟ چرا بعد از وی مکتب فلسفی جدید ایجاد نشد؟
بعد از ملاصدرا با حکمای بسیار مواجه شدیم، عده ای به ویژه در حوزه اصفهان مخالف اندیشه صدرایی بودند و صراحتا با وی مخالفت می کردند، گروهی دیگر موافق بودند اما هیچ یک نتوانستند در طول چهار قرن بعد از وی، مکتب جدید فلسفی ایجاد کنند و عمده کسانی که در حوزه فلسفه هستند یا مدرسند یا شارح، یا نویسنده در باب حکمت متعالیه.
در چرایی این مهم باید گفت: تفکر اساسا امری تدریجی است و تولید اندیشه به ویژه اندیشه فلسفی نیازمند توجه جدی به گذشته، دقت در حال و لحاظ آینده است، تفکر فلسفی خلق الساعه نیست و زمانبر است و ملاصدرا پس از سال ها مطالعه و تفحص در فلسفه گذشتگان به این توفیق نائل آمده است، در واقع بخشی از مواد مکتب او توسط حکمای اشراق و مشاء فراهم شده بود، از این رو نمی توان انتظار ذاشت در هر نیم قرن مکتبی جدید تاسیس شود.
البته ما شارحان و مروجان خوبی بعد از ملاصدرا داشتیم مثل ملاهادی سبزواری و آقاعلی مدرس. برخی در کنار شرح و توسعه آثار او نوآوری هم داشته اند اما در حدی نبوده که به تاسیس مکتب بیانجامد.
چرایی این عدم تاسیس و اینکه تاکنون موفق به تاسیس مکتبی جدید نشده ایم بازمی گردد یه این مهم که تاسیس مکتب جدید زمانی رخ می دهد که بشر با پرسشی جدید از وجود مواجه شود چراکه در فلسفه از وجود سخن می گوییم.
بنابراین فلسفه در پاسخ به پرسش از وجود شکل می گیرد و ملاصدرا خود را در مواجهه با پرسشی جدید از وجود قرار داد.
وقتی از وجود پرسش شود در پاسخی همه جانبه به آن مکتبی جدید شکل می گیرد؛ به نظر می رسد بعد از ملاصدرا چنان سیطره فکری او بر بیشتر حوزه های فکری و حکما احاطه داشت که اغلب حکمای بعد از او همچنان در سنت فکری او می اندیشند البته این شامل موافقان می شود نه مخالفان.
بنابراین، اغلب حکمای ما شارح، مدرس و برخی گزارشگر شایسته فلسفه تاریخ هستند اما پرسش از وجود بعد از ملاصدرا همچنان در محاق قرار گرفته است و به تعبیر هایدگر تاریخ فلسفه تاریخ غفلت از وجود است، هر گاه غفت از وجود جای خود را به پرسش از وجود داد حکمت و فلسفه ای جدید رخ می نمایاند وگرنه مکتبی جدید شکل نمی گیرد.
ملاصدرا غفلت از وجود را به پرسش از وجود تبدیل کرد و همین باعث شد نوآوری داشته باشد.
بنابراین بعد از وی پرسش جدیدی درباره وجود مطرح نشد و اگر امروز فلاسفه بخواهند مکتبی جدید تاسیس کنند باید با پشتوانه آنچه گذشتگان ارائه کرده اند پیش روند و در برابر پرسشی جدید از وجود قرار بگیرند البته این مواجهه شدن به معنی نفی فلسفه های قبلی نیست بلکه مواجه شدن با مسائل جدید است.
امروزه در فضای مدرنیته قرار گرفته ایم در این دوران قطعا پرسش از وجود پرسشی دیگر است، اگر ملاصدرا در این فضا بود قطعا به پرسش از وجود در این عرصه و دوره می پرداخت، انتظار می رود فلاسفه کنونی با استفاده از منابع غنی که ملاصدرا فراهم کرده در فضای مدرنیته و الزامات آن پرسش از وجود را مطرح کنند، چراکه فلسفه صدرایی این ظرفیت را دارد که به این پرسش ها پاسخ دهد، آن وقت می توان انتظار خلق مکتب جدید را داشت.
علاوه بر این، اگر سهروردی با ملاحظه حکمت ایران باستان و یونان و درک خود از فلسفه مشایی قرار نمی گرفت مطمئن باشید پرسش از وجود برای او معنا نداشت همچنین که اگر ملاصدرا با دستاوردهای حکمت مشاء، اشراق، کلام، عرفان و دین قرار نمی گرفت هرگز رهیافت جدید از پرسش از وجود برای او معنا نداشت در نتیجه مسائلی مثل اصالت و تشکیک وجود و حرکت جوهری را مطرح نمی کرد.
امروزه می توان با دستمایه قرار دادن تلاش گذشتگان بدون نسخ و طرد دستاوردهای صحیح آنها باید در فضای جدید پرسش جدید مطرح کنیم و نباید صرفا به شرح آراء گذشته اکتفا کرده و از طرح سوال جددی طفره برویم. حکمت متعالیه زمینه ای را فراهم آورده که بشر عصر مدرنیته بتواند طرح پرسش کند و قطعا این پرسش از وجود و کشف ابعاد پنهان از چهره آن مسئله آفرین است و وقتی مسئله تولید شد فلسفه ارتقا می یابد. این فرآیند در دوره ملاصدرا رخ داد اما بعد از وی مورد غفلت قرار گرفته و به محاق رفته است.
فلسفه صدرایی به گذشته اختصاص ندارد و نیاز امروز ما است چراکه فلسفه او تاریخ فلسفه نیست بلکه پرسش از حقیقت وجود و توسعه وجهی از آن است و وجود زمان مند نیست.
اگر بخواهیم مکتبی جدید تاسیس شود به این نیاز دارد که در دنیای جدید امروز دوباره از وجود بپرسی.